مَن

آیلار هستم. حالا که اینجا می‌نویسم، در نیمه‌ی دومِ دهه‌ی دوم زندگی‌م به سر می‌برم. راستش من قرار بود پسر بشم. چون مادرم موقع به دنیا آوردن من یه دخترِ هشت ساله داشت و به شدت پسر داشتن رو دوست داشت. ولی خب نشد که بشه. و یه سری فعل و انفعالات بیولوژیکی به همراهِ روزگار، تصمیم گرفتن که فرزند دوم خونواده باید دختری باشه که کوچکترین علاقه‌ای به پسر بودن نداره. بعد از من پدر و مادرم یه بار دیگه بچه دار شدن و این سری، پسر بود. یه برادرِ چهار سال کوچیکتر از من:)
من آدمِ درون‌گرایی هستم. شنیدن و خوندن و تماشا کردنِ قصه زندگی آدم‌های دیگرو دوست دارم. و در جستجوی پیدا کردنِ خودم بین این حجم زیاد از اتفاقات زندگی‌ام.
تا اینجای زندگی، درباره خودم فهمیده‌م که به هنر و ادبیات و علوم انسانی به شدت علاقه دارم. به فیزیک و نجوم هم همینطور. سعی می‌کنم دروازه های ذهنمو رو به حیطه های جدید باز بذارم. چون علم چیزیه که ارزش پرداختن به ش رو داره. علم رو دوست دارم؛ تجربه کردنِ چیزهای جدید رو دوست دارم، سعی می‌کنم زندگی‌م یکنواخت و روزمره نباشه و از روبرو شدن با ترسهام حس خوبی پیدا می‌کنم. اگه از دیدِ یه آدم دیگه به اینجا و نوشته هام نگاه کنم احتمالاً وبلاگم جزوِ وبلاگهای محبوبِ خودم نمی‌شه. قلم خاصی ندارم اما می‌نویسم؛ چون از بچگی می‌نوشتم. چون نوشتن بعضی موقعا تنها راه نجاته. امیدوارم اگه تصمیم به خوندنِ من گرفتید، حرفام به دردتون بخوره. هر چقدر کم. چون اینکه رو زندگى کسى تاثیر بذارم بهم باورِ بودن مى ده.
"براى باورِ بودن."
Designed By Aylar          Script writing by Erfan Powered by Bayan