غررررر! (دندان قروچه)

بدیش اینه که تو اوج عصبانیت و جوش و خروش از دست بعضى نفرات -که بدترین فحشها نصیبشان باد- میاى آرزو کنى که کاش میشد همه آدم بدا در لحظه بسوزن و آتیش بگیرن راحت شیم، ولى یه صدا تو مغزت میگه آدما به دو دسته ى خوب و بد تقسیم نشدن؛ هرکسى هم خوبه و هم بد. تو هم ممکنه به نظر پسرعموى سه ساله ت آدم بدى به نظر بیاى. ولى اون این حقو داره که آرزو کنه فلج شى، فقط چون نمیذارى به کتابات دست بزنه؟!

 نتیجتن بیخیال اون میشى و میاى آرزو کنى که کاش همه بدیا از تو جهان پاک میشدن؛ بعد همون صدا تو مغزت میگه اگه اینجورى بشه که اون وقت همه چى خسته کننده و بى نمک و لوس میشه، اون وقت زندگى ارزش زندگى کردن نداره؛ وقتى بدى اى نیست که از دستش به سمت خوبى فرار کنى و از خوبى ها آرامش بگیرى!

بعد میاى یه فکر دیگه کنى میبینى راه نداره. نزدیکترین چیزى که دم دستته رو محکم پرت میکنى و میخوره تو فرق سرِ خواهرت که همین الان از در اومده تو.


پ.ن.: اینى که در حال حاضر صداش داره اذیتم میکنه احتمالاً یه دختر با موهاى وزِ پفکى و کک و مک و دندوناى ارتودنسى شده ى مسواک نخورده ى عینکیه که از با چشاى بى حالتش از بالاى قاب عینکش نگام میکنه و با صداى تودماغیش اینا رو یادآورى میکنه و در کمال بى رحمى نمیذاره لعن و نفرینمو بکنم. وسط دعوا نرخ تعیین میکنى آخه ****؟ (از نمایش دادن ادامه ى این جمله به خوانندگان عزیز معذوریم؛ نگارنده اعصاب ندارد و از کلمات صخیف(سخیف؟) استفاده کرده است. شما ببخشید.)

[The Moonwalker] [سه شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۴۸ ق.ظ]
Designed By Aylar          Script writing by Erfan Powered by Bayan