ما، شبیه هم ترانه مى خواندیم...

ما دوتا جفتمون درست همون وقتى به دنیا اومدیم که خورشید داشته از زیر ستاره ى قلب الاسد مى گذشته. من سه روز بعدِ تو. من و تو جفتمون تنهاییم. تنها به کسى نمى گن که دوستى نداشته باشه. به کسى مى گن که پر از دوست باشه دور و برش و با کسى نتونه راجع به خودش حرف بزنه. و من مى دونم، خودت اون روز غیر مستقیم تو جرئت و حقیقت بهم گفتى؛ که تو هم مث من این دردو دارى. 

ما جفتمون تو نهایت تابستون به دنیا اومدیم ولى عاشق سرماییم. جفتمون عاشق ستاره هاییم. عاشق طلوع دیدن وقتى همه خوابن یا همه دارن آهنگ گوش مى دن و حرف مى زنن. من با چشماى خودم دیدم که تو اون صبح دورِ صد سال پیش، فقط من و تو وقت طلوع از جامون بلند شدیم و رفتیم یه  جایى که درخت جلو چشممون نباشه و بتونیم خورشیدو ببینیم که داره از پشت کوها میاد بیرون. یادمه، اولین طلوعِ هیجده سالگیت بود و من نمى دونستم.  تو هم یادته؟

ما دو تا جفتمون به یه جور موزیک گوش مى دیم؛ جفتمون تو یه ژانر کتاب مى خونیم. جفتمون سریالاى شبیهِ همى رو مى بینیم.  یادته شبِ تولدم؛ من حالم بد بود و تو فهمیدى که حالم بده و بدون اینکه به روى خودت بیارى که حالم بده، شروع کردى ذره ذره حواسمو پرت کردن و هرچى خاطره به عقلت مى رسید تعریف کردى که من بخندم و دردام یادم بره؟ یادته با اسم کاراکتراى مورد علاقمون بازى کردیم و دیدیم چقدر کاراکتراى مورد علاقمون شبیه همن؟ یادته بقیه مونده بودن که چجورى انقد هرچى من دیده م تو هم دیدى؟ یادته اسم آهنگ بازى کردیم و تو همش آهنگاى imagine dragons رو گفتى و من همش آهنگاى coldplay رو؟ راستى میدونستى از اون روزى که اون آهنگه رو برام فرستادى یه سره دارم گوشش مى دم؟

یادته هر دو شبِ امتحان رصد، قرعه کشى کردن و تو جفتشم با هم هم گروهى شدیم؟ یادته هر کى ازمون میپرسید با کی افتادى یه نگاه به هم میکردیم و با خنده میگفتیم همون همیشگى؟ یادته روز اعلام نتایج که جفتمون داشتیم از استرس میمردیم نشستیم دوتایى با لپتاپ "پ" فرندز دیدیم و چقد خندیدیم؟

یادته هر کارى ت کردم بهم نگفتى تهش راس و ریچل به هم میرسن یا نه؟ بهم گفتى ببین تا اسپویل نشه. اسپویل نشد برام. تا همون آخرین قسمتش. تا همون لحظه اى که راس پیغاماى تلفنشو گوش داد و با ناراحتى و صداى بلند از خودش پرسید "از هواپیما پیاده شدى یا نه؟" و ریچل همون لحظه درو باز کرد و گفت "آره پیاده شدم."

راس و ریچل اسپویل نشدن برام. ولى میشه یه راهى وجود داشته باشه، که ته قصه ى خودمون واسه من اسپویل شه؟ که من بفهمم اصلاً قراره قصه اى وجود داشته باشه یا نه؟ 

تنگه دلمون. تو بیا.

چشممون چند وقتیه به دَره؛ اگه بدونى.

[The Moonwalker] [پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۱۹ ب.ظ]
Designed By Aylar          Script writing by Erfan Powered by Bayan