#56 - ..................

امان از امروز

امروز ما طلوع عشق را تجربه کردیم و غروب سرنوشت را

چشمانمان وقت رفتن سراسر شور بود ، شعف بود، شادی بود و در برگشت اشک بود ،آه بود، ناله بود

وقت رفتن ریحانه میخندید ،پارمیدا میخندید، وقت برگشت هیچ کس نمیخندید!

امروز یکی به شوق دیدن ستاره رفت و با حسرت دیدار خورشید برگشت

مادر

 ای جاری‌تر از خورشید

تمام زندگیم درد میکند

دلم نوازش های مادرانه میخواهد

مادر

گریه کار کمی ست برای توصیف نداشتنت


امروز سخت ترین غروب را تجربه کردیم در برگشت از فرودگاه در گذر از بهشت زهرا

وقتی که دیگر ریحانه مادر نداشت


[The Moonwalker] [جمعه, ۳ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۱۰ ب.ظ]
Designed By Aylar          Script writing by Erfan Powered by Bayan