روز پنجشنبه دوباره... وعده ى... دیدنِ یاره...
روى سنگ سردى از غم... میریزن اشکاى خسته م...
تا که قاصدک دوباره... خبرى ازت بیاره...
با یه دسته گل ارزون...
پیشتم من زیر بارون...!
+ تولد سى و دو سالگیت مبارک.. :):
[چهارشنبه، ۲۰ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۰۹]
روز پنجشنبه دوباره... وعده ى... دیدنِ یاره...
روى سنگ سردى از غم... میریزن اشکاى خسته م...
تا که قاصدک دوباره... خبرى ازت بیاره...
با یه دسته گل ارزون...
پیشتم من زیر بارون...!
+ تولد سى و دو سالگیت مبارک.. :):
خبر مرگ یه آدم که میشناختیش و آخرین تصویرش تو ذهنت یه پیرمرد تپل و خندون و بانمکه که سعی میکنه بهت ترکی یاد بده، خیلی خبر دردناکیه...
چند وقت بود که این حس لعنتی سراغم نیومده بود و فراموشش کرده بودم..
هیجی نمیتونم بگم الان
فقط اینکه..
خدایا به همشون صبر بده 😔😔😔😔😔😔😔😔😔