#145 - امان از دستت اختر! :دى

خوشحالى بیشتر از این که بتونى یه نفر که هیچوقت امیدى نداشتى به اینکه بتونى حالشو خوب کنى رو -تا یه حدى- از تو حال بدش بکشى بیرون؟:))

[دُختَرِ هَيولا] [چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۷ ق.ظ]

#125 - امروز؛ امروز؛ و امان از امروز:]

این حجم از قشنگى و حالِ خوب؛ فقط واسه بیست و چار ساعت بى سابقست...:]

نمیخام بنویسم ـش چون مطمعنم واسه همیشه اولین روزِ سوم دبیرستانمو یادم میمونه:)

[دُختَرِ هَيولا] [يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۶ ب.ظ]

#124 - !Blinded by the lights

ینى میخام بهت بگم؛ شاید بعضى وقتا اوضاع خیلى افتضاح باشه

ولى... هنوزم خوشگلیاشو داره!! زندگى رو میگم...

مرسى آدمِ مهربونِ رباتِ "چت ناشناس؛ که با وجود اینکه نیتت از چت چیز دیگه اى بود ولى بهم راهو نشون دادى!

مرسى بخاطر اون نیم ساعت؛ چون قطع کردى نتونستم بابتش ازت تشکر کنم :]

مرسى "ز"، ازینکه به فکرم بودى

مرسى "داش حسین" توییتر فارسى؛ بخاطر یادآورى دوباره ى بدیهیات به من..!


+ فقط چند سال دیگه تحمل کن. بعدش میتونى زندگىِ خودتو بسازى. خوبیش اینه که مجبور نیستى تا آخر عمرت این وضعیتو تحمل کنى:]

[دُختَرِ هَيولا] [چهارشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۵ ب.ظ]

#118 - ...که بمونه حس خوبِ امشب برام:)

قاعده۴۰: عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشیم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یاعشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه
به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.
خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش؛
یا بیرونش هستی، در حسرتش…

- ملت عشق،نوشته ی اِلیف شافاک

پ. ن.: جالبه ک این کتابو دو ماه پیش خوندم و الان انقد دارم مواجِه میشم با واقعیت داشتن کلمه به کلمه ش.
[دُختَرِ هَيولا] [دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۷ ب.ظ]

#75 - سد ها پیش رویش... اما راه پیداست!

هِممم..

من انسان خیلى خیلى بى لیاقت و بیشعورى بوده م این چند وقت. و خودم کاملن این موضوعو قبول دارم.

دیشب یهو دستم رفت سمت یه دفترى. "دفتر دیوونه" ى على میرصادقى که توش دیوونگیام -هدفام- رو مینویسم. ینى بهتره بگم که مینوشتم؛ چون الان چند ماهه که چیز جدیدى توش ننوشتم و پاک فراموشش کرده بودم تا دیشب.

اما... دیشب... یهو اومد تو دستم. و یه چیزى وادارم کرد بخونمش؛ از همون اولِ اول. تموم حرفایى که خودم توش نوشته بودم؛ اونایى که میرصادقى نوشته بود؛ همه رو خوندم...

و من برگشتم؛ من به زندگى قبلیم برگشتم! مث قبل بمب انگیزه؛ مث قبل پر از شور و شوق و پر از انرژى واسه تلاش کردن!

 مرسى خدا. مرسى که سعى کردى منِ به درد نخورو از باتلاق بکشى بیرون. کاش میشد بت بگم بیشتر از خودت دوستت دارم؛ اما میدونم که همچین امکانى وجود نداره..!!!

میخام بگم على میرصادقى کسیه که خدا حتمن خیلى دوسش داره. چون به هزاران هزار نفر آدم مثل من کمک کرده که شروع کنن، از یه جایى شروع کنن به تلاش کردن! و لذت بردن از مسیر رو تجربه کنن..!

اگه تا حالا کتاب "سیزده" شو نخوندین، حتمن بخونین! اگه تا حالا همایشاشو نرفتین، حتمن برین! این انسان، آدمیه که سنگ هم با دیدنش لبخند میزنه و انرژى میگیره... چه برسه به یه انسان هدفمند!!!


لینک سایتش اینجاست. میتونید به صورت اینترنتى تمام کتابها و فیلمهاشو تهیه کنید و بلیط همایشاشو رزرو کنید. جمعه همین هفته هم سانس یک و دوى بهترین همایشش برگزار میشه؛ "نقطه سر خط"... که با تمام وجود توصیه میکنم.


+ "آغاز... شوق پرواز... اندیشه ى راز...

سد ها پیش رویش... اما راه پیداست..!"

[دُختَرِ هَيولا] [يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۰ ب.ظ]

#71 - اسم ازین با مسما ترم داریم؟!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[دُختَرِ هَيولا] [چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۴۱ ب.ظ]

#17

چرا مامان فک میکنه هرکسی تو ایران یه کار خوبی انجام میده حتماً و قطعاً یه هدف بدی پشت کارش هست و کلاهبرداره؟؟ ینی ما ایرانیا انقدر پست شدیم که به نظر مامان لیاقت انجام هیچ کاری رو که خالصانه خوب باشه رو نداریم؟

آدمایی که شبیه مامانم فکر میکنن (و کم هم نیستن) چطوری میتونن زندگی کنن هیولا؟

آدمیزاد چطور میتونه با این فکر که هیچ آدمی وجود نداره که بخواد بهش کمک کنه، زندگی میکنه؟ دیوونه نمیشه؟

بابا جان درسته که بد زمونه ای شده و کثیفی آدما بیشتر شده... اما به همون عزیزی که این جهانو آفرید قسم... هنوز هم خوبی هست... هنوز هم عشق هست... هنوز هم میشه شاد بود...

اینکه هرروز آدمای جدیدی به دنیا میان نشون میده که خداوند هنوز از گونه ی بشریت ناامید نشده! نشون میده که خدا هنوزم باور داره کسایی از ما هستیم که میتونیم دنیا رو نجات بدیم...

به خدا هنوز آدمایی هستن که با دیدنشون آدم پاکی و معصومیتشون رو حس میکنه... عزمِ جزم شده شون واسه ی بهتر کردن دنیا رو میفهمه... پلیدی نسل انسان هنوز به 100% نرسیده... اگه از بالا به زمین نگاه کنی، بین اون همه نقطه های سیاه روی کُره ی زمین هنوزم تک و توک نقطه های طلایی و روشن پیدا میشن که قلبشون صافه و نیتشون خیر... هنوزم میشه به بشریت امیدوار بود... حداقل تا زمانی که من وجود دارم...!!

پ. ن.: اگه حتی یه نفر گذرش به اینجا افتاد و این نوشته رو خوند، مامان من در این پست کاملاً نمادینه، و نماینده ی تمام افرادیه که مثل خودش فکر میکنن!
پ. ن. 2: میخام این پستو با یه تیکه کوچیک از شعر قشنگِ "در گلستانه" یِ سهراب سپهری تموم کنم:

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد.

.
.
"سهراب سپهری"



[دُختَرِ هَيولا] [پنجشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۰ ب.ظ]
Designed By Aylar          Script writing by Erfan Powered by Bayan